من سه جلد از شش کتاب مجموعه «پیش از آنکه قهوهات سرد شود» نوشته نویسنده ژاپنی «توشیکازو کاواگوچی» رو خوندم. تا جایی که میدونم، جلد ششم هنوز به فارسی ترجمه نشده چون در ایران منتظر میمونن اول کتاب به انگلیسی ترجمه بشه و بعد متن انگلیسی رو ترجمه میکنن.
از نکات مهم موقع خرید یا پیدا کردن در طاقچه و فیدیبو این هست که چندین مترجم محترم زحمت کار رو کشیدن و کتاب اول معروفتره. جلدهای بعدی نامهای خودشون رو دارن:
جلد دوم: داستانهای کافه
جلد سوم: پیش از آنکه خاطراتت محو شوند
جلد چهارم: پیش از آنکه خداحافظی کنیم
جلد پنجم: پیش از آنکه مهربانی را فراموش کنیم
جلد ششم: پیش از آنکه بدانم دوستت دارم
من این مجموعه کتاب رو دوست دارم چون تلفیقی از نمایشنامه، داستان کوتاه و داستان بلنده. کافه و داستانهای آدمهاش، همیشه موضوع جذابی برای تئاتر و نمایش بوده. هر کتاب، چند بخش داره و معمولاً روی دو نفر تمرکز میکنه. مثلاً: دختر و پسری که هنوز به هم نرسیدن، زن و شوهری که سالها از ازدواجشون گذشته، دو خواهر، والدین و فرزندشون، و غیره. برای همین میگم انگار داریم داستان کوتاه میخونیم. همزمان، با افرادی که کافه رو میگردونن هم در زمان به جلو میریم. همین، کتاب رو خیلی جذاب میکنه. هم در کتاب به گذشته سفر میکنیم و هم زندگی جریان داره و به سمت آینده در حرکتیم.
داستان کتاب چیه؟
در جلد اول، یه کافه دنج در توکیو داریم. در جلدهای بعدی کمی اوضاع تغییر میکنه که نیازی نیست توضیحش بدم. داستان اینه که در این کافه (یا کافهها) یه صندلی هست که شما با نشستن روش میتونید برای مدت کوتاهی شخصی که دلتون میخواد رو در گذشته ملاقات کنید. اما به قول شاعر عزیز، «عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها»
رفتن به گذشته اصلاً راحت نیست و باید پنج قانون رو رعایت کنید:
۱. فقط کسانی رو در گذشته میتونید ملاقات کنید که قبلاً به کافه اومده باشن.
۲. وقتی به گذشته برگشتید، نمیتونید کاری انجام بدید که زمان حال رو تغییر بده.
۳. فقط یک صندلی ویژه در کافه میتونه شما رو به گذشته ببره.
۴. تمام مدت که در گذشته هستید، نباید از روی صندلی بلند بشید.
۵. باید قبل از اینکه قهوه سرد بشه، قهوه رو بخورید و برگردید وگرنه اتفاق بدی میافته.
علاوه بر اینها، یه روح زیبا اما جدی هم داریم که اگر سعی کنید صندلی رو به زور ازش بگیرید نفرینتون میکنه و حالا بیا درستش کن.
شاید شما هم مثل من که اولین بار این کتاب رو خوندم، از خودتون بپرسید: «خُب، فایده رفتن به گذشته چیه وقتی قرار نیست آینده تغییر کنه؟» باید بهتون بگم که یکی از زیباییهای این کتاب همینه: لمس کردن ارزش حتی چند دقیقه با هم بودن و دیدن گپها و گرههای گذشته از یه زاویه دیگه. بیشتر نمیتونم توضیح بدم چون نمیخوام لذت خوندن کتاب رو ازتون بگیرم. فقط اینو بگم: گذشته رو نمیشه تغییر داد اما میشه ازش برای انتخابهای بهتر در آینده و گاهاً آروم شدن روحمون استفاده کرد.
از نگاه من، کتاب «پیش از آنکه قهوهات سرد شود» و پنج جلد بعدیش، با لحظات شاد و غمگینی که بهمون میده در نهایت باعث میشه با زمان خیلی کوتاهی که در این دنیا داریم راحتتر کنار بیایم و ذهن آرومتری داشته باشیم.
یه سختی که ممکنه برای خواننده فارسیزبان پیش بیاد اینه که نامهای ژاپنی زیادی توی کتاب هستند و بعضیهاشون نزدیک به هم خونده میشن. مخصوصاً موقع خوندن کتاب اول گاهی وقتها مجبور میشدم چند صفحهای برگردم عقب تا خوب متوجه بشم شخصی که دارن دربارش صحبت میکنن کی بوده.
