دسته: داستان کوتاه
-
داستان کوتاه «بالا و پایین»
«داری چیکار میکنی؟» بیلی، آینه رو از زیر چونش برداشت و گفت: «دارم تصور میکنم اگه دنیا وارونه میشد چه شکلی میشد. فکر میکنم مجبور میشدیم برای رد شدن از درب پاهامون رو خیلی بلند کنیم.» پدر گفت: «اگه جاذبه متوقف بشه، همه ما میمیریم. هیچ چیزی مانع پرت شدنمون به سمت فضا نمیشه و…
-
داستان کوتاه «تعویض»
«روز بخیر، آقا. چطور میتونم کمکتون کنم؟» «میخوام این ساعت رومیزی رو پس بدم لطفاً.» «مشکلش چیه؟» «زنگ هشدارش کار نمیکنه.» «از دفترچه راهنما برای رفع ایراد استفاده کردید؟» «بله.» «و دفترچه کمکی بهتون نکرد؟» «نه.» «رسید خرید رو همراهتون دارید؟» «نه. راستش، هر چی گشتم پیداش نکردم.» «پس متاسفانه نمیتونم پول ساعت رو بهتون…
-
داستان کوتاه «خودروی هوشمند»
سوار خودروم میشم و بهم خوش آمد گفته میشه: «امروز خوب به نظر میای، دوک. میبینم که فشار خونت بهتر شده و ضربان قلبت ۶۳ قابل قبوله.» «تو هم خوب به نظر میای، کارل. میبینم که تازه شسته شدی و از تمیزی برق میزنی. دیشب انجامش دادی؟» «همینطوره. وقت تعمیر داشتم و میخواستم به چشمت…